تبليغاتX
.::هرز نامه::.

.::هرز نامه::.

مهشيد دختر سكس

نوشتم که باید منو ببخشید ولی دیگه چرا فحش میدین ! من که کار بدی نکردم  فقط خواستم به نتیجه ای که میخوام برسم اینکه جرم نیست

 

+نفرين شده در 87/05/07زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

سلام به تمامی این دوستان عزیز دیبگه این وب رو آپ نمی کنم میبخشید که اینو میگم ولی من یه پسرم و این وب رو فقط و فقط برای یک چیز ساختم یک سوال که برای خودم پیش اومده بود و اونم این بود که تاگه یه دختر فراری بخواد یه وبلاگ داشته باشه با اون چی کار میکنن ؟ چی بهش میگن و این حق رو بهش میدن که زندگی کنه یا نه ولی توی این مدت به خیلی از سوالام رسیدم به خیلی جوابا رسیدم که برام فقط یه چیزی رو به همراه داشت که از خودم متنفر بشم از اینکه یه نفرم توی این جامعه و داره زندگی میکنه و هزاران دختر مثل مهشید دارن جلوی روش نابود میشن و اونوقت هیچی به هیچی متاسفم برای خودم و جوانی خودم همین و میتونم بگم و یه چیزه دیگه از همه ی دوستان عزیزی که صادقانه برای رهایی ، برای به دست اوردن هویت مهشیدم کمکم کردن ممنونم و باید بازم بگم منو ببخشید که این طور شود ولی وب جدیدمو با اسم خودم اپ میکنم اگه دوست داشتید میتونید بهم سر بزنید یه چیزه دیگه قصه ی مهشید و نمی خوام به خوبی تموم کنم چون یه مهشید سراغ داشتم که خودکشی کرد  برای همه آرزوی بهترین ارو میکنم و بازم میگم باید منو بخشید ، شماره ی تماسمم گذاشتم اگه دوست داشتید میتونید باهام تماس بگیرید

۰۹۱۳۹۲۶۸۲۱۶

۰۹۳۶۹۲۷۰۹۷۲

بخشید دیگه

منتظر تماستون هستم بای اخ راستی اسمم و فراموش کردم من امیر علی هستم

+نفرين شده در 87/05/03زمان مهم نيست 20:6به خط یه بدبخت بیچاره | |

سلام دوستان خیلی وقت بود که دیگه سر و کلم پیدا نبود فکر کنم حسابی به همتون خوش گذشته باشه ! ولی به من که اصلا نه ؟! نمی خوام دوباره شروع کنم به تعریف اینکه چی شد و کی دوباره با هام سکس کرد میخوام بگم که الان یه مدتی میشه که دیگه سکس ندارم از وقتی که رفتم لباس فروشی فقط و فقط فکرم این شده که دیگه کاری به هیچ مردی نداشته باشم و دیگه هیچ پیشنهادی رو قبول نکنم ولی نمی خوام دروغ بگم الان با یه پسره دوست شدم خوبه بد نیست ولی تا الان که بهش این اجازرو ندادم که بهم پیشنهادی بده فقط همینو بگم که دیگه نمی خوام سکس کنم یا اینکه خیلی کمتر از گذشته ! فقط میخوام اونی باشم که دلم میخواد همین ! نوشتم لجن آرایش منظورم از این بود که دیگه حتی نمی خوام آرایش کنم ! شاید باتون جای تعجب داشته باشه ولی یه وقت به خودم اومدم و گفتم که دختر تو که خودت خوشگلی دیگه ارایش و میخوای چی کار ؟؟ نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی یه زمانی بود که کلی از پسرای فامیل عاشقم بودم به خاطر خیلی از چیزا ولی الان دیگه نه نمی خوام من دیگه نمی خوام حتی به اونها فکر کنم ! به اونا به مردای دیگه و پسرا فقط خودم میخوام به خودم برسم میخوام اونی باشم که هیمشه آرزوشو داشتم ولی در تنهایی نمی دونم راه سختیه میخوام برم تا به کجا نمی دونم فقط میرم شاید یه روز دیگه خسته شد م و ایستادم شاید هم دیگه از زندگی از این لجن خودم و کشیدم بیرون فقط باید صبر کرد ببینم چی میشه ؟

لجن ارایش  

راستی تا فراموش نکردم اینو بگم که میخوام پست های بعدیم خیلی بهتر از این باشه خیلی بهتر

+نفرين شده در 87/04/31زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

دوستان عزیزاین وب رو هم اپ میکنم اومیدوام که خوشتون بیاد

http://www.jewi.blogfa.com

+نفرين شده در 87/04/24زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

دیگه داره کم کم باورم میشه که میتونم خودم باشم اونی که میخوام اونی که دوست دارم نه اونی که دیگران میخوام فقط باید بتونم که زندگی کنم راستشو بخوای چند روزی میشه که رفتم سر یه کار درست و حسابی خیلی خوشحالم که چند روزه که دیگه به هیچ چیزی فکر نمی کنم به جز خدا خدایی که این کارو برام دست و پا کرد حالا توی یه لباس فروشی دارم کار میکنم ! کار خیلی سختیه ولی عیبی نداره تحمل میکنم ! من هیچ وقت نمیتونم که این همه لطفش رو که در حق من میکنه رو فراموش کنم فقط همین قدر میدونم که میتونم خودم باشم میتونم درست و حسابی زندگی کنم لا اقل تا چند روزکه این جوری بوده و امیدوارم که همین طور هم بگذره ولی دیگه نمی خوام که سکسی داشته باشم دیگه خیلی کم اونم برای زمانی که دیگه احتیاج دارم  راستشو بخواین نمی خوام بگم که به این کار علاقه دارم ولی نمی تونم اونو بزارم کنار یه جورایی دیگه توی اون منجلاقی افتادم که خودم خواستم باید ادامه بدم ! تصمیم گرفتم که خیلی اروم و یواش پیش برم دیدی یه وقت به خونه برگشتم خونه ای که خراب شده دارم ( شاید فکر کنی خیلی امیدوارم ) ولی نه هر گز نمی تونم اونی باشم که بودم اونی باشم که میخواستم باشم فقط میتونم باشم برای دیگران خیلی زجر آوره زمانی که نتونی به ارزوهات برسی ارزوهایی که مردن آرزوهایی که دیگه فنا شده و فقط به یه چیز فکر میکنی ؟! راه برگشنی هم هست ؟

رنگ خدا  

+نفرين شده در 87/04/13زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

درست و حسابي به خودت فكر كردي به خود خودت نه هيچ كس ديگه اي به اينكه چرا زنده اي چرا و به چه اميدي ميخواي ادامه بدي خيلي ها عاشقن ولي به نظر من عشق وجود نداره ! خيلي دوست دارن ولي به نظر من دوستي وجود نداره خيلي ميخوام اوني باشن كه ديگران ميخوام ولي به نظر من اينم وجود نداره دوست داري خودت باشي به خودت فكر كن و بهم بگو بگو تا باورم شه كه براي زندگي دليل بيارم كه هنوزم ميتونم باشم نفس بكشم و ديگه هيچ وقت نمي شه كه زندگي ر. بي خيال شود باشيد به اين اعتقاد داشته باشي كه تو هموني هستي كه خودت ميخواي نه اوني كه ديگران .... !‌؟

 

زماني كه عاشق ميشي و كسي رو دوست داري بايد به اين اعتقاد رسيده باشي كه اونم تو رو به همون اندازه دوست داره من سياوش رو دوست داشتنم هموني كه باعث من اين وب رو را ه اندازي كنم ولي اون فقط از من سو استفاده كرد با اينكه خيلي اشناهاي ما بودن ولي بيب خيال كه نه بي حيا بود من اشتباه كردم كه عاشق شدم توان اونم دارم سخت پس ميدم خيلي سخت ديگه بسمه بريدم !

+نفرين شده در 87/04/13زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

بـاهـات نبـودم ، برات که بودم اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ، هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم، اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ، تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم ، مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل


 

+نفرين شده در 87/04/13زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

درست دو روزی میشه که مجید جدا شدم راستشو بخوای این چند روزی که نبودم همش سرم توی کارای اون بود یه ادم عجیب و غریب بود به نظر من بی احساس بود . من برای اون یه آدم هرزه بودم که فقط میخواست با من باشه تا خودش رو ارضا کرده باشه همین ! میدونستم از چشاش از رفتاذش میشد فهمید که اون با من فقط همین نیت رو داشته  اه من چقدر ساده ام دیگه خوب معلومه که همین طور بود ! اون فقط برای سکس فقط برای اینکه بتونه ؟ منو صیغه کرد ولی من دوست نداشتم اینقدر زود تمام شه ! خیلی خوبه وقتی که میدونم یه جایی رو دارم که میشه ارم باشی خیلی خوبه وقتی که مطمئنی که میتونی شب رو یه جایی بخوابی که خیالت از همه چیز راحته ولی من دیگه خیسته شده بودم و ازش خواستم که دیگه از هم جدا شیم اون برام خیلی محدودیت ایجاد کرده بود فقط باید توی آپارتمانش منتظرش بودم تا اون بیاد و بعدش که مابقی ماجرا .

نمی خوام بگم که اون مرد بدی بود لااقل یه پولی بهم داد که تا چند مدتی میتونم باهاش سر کنم و دیگه سراغ سکس نرم مجبور نشم جواب کسایی رو بدم که هیچ علاقه ای بهشون ندرم و فقط برای اینکه بتونم زنده باشم دعوتشون رو قبول کنم .

خیلی وقتاها به خیلی از دخترا حسودیم میشه که چرا اونا میتونن اون جوری باشن که دوست داردن ولی من باید اون جوری باشم که خیلی ها میخوان ولی من نه گاهی وقتها پیش خودم فکر میکنم که خودم خواستم پس مجبورم که ادامه بدم به یه جایی برسم و فراموش بشم ولی یه جورایی هم نا امید نا امید نیستم هنوزم میدونم که میشه روری خیلی از کارا حساب کرد مثل رفتن پیش کسی که باراها بهش سر زدم ولی هنوز ...

 

ولی گاهی از وقتا باز به خودم میگم که نه من حق خوشبیختی رو ندارم باید باید همینی باشم که هسیتم و به هیچی فکر نکنم فقط یه چیز برای اینکه دیگران لذت ببرن باید اون  طوری باشم که اونا میخوام همین این زندگی منه

+نفرين شده در 87/04/06زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

+نفرين شده در 87/04/06زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

 

تا چند روز آینده نمی تونم به وب سر بزنم بعد از اون جواب تمام کامنت ها میدم

+نفرين شده در 87/04/03زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

دیگه از بهانه های جور واجوری که برای خودم میارم خسته شدم ! دیگه از این همه درموندگی خسته شدم بعضی از موقع ها پیش خودم فکر میکنم که نکنه یه وقت افسردگی گرفته باشم و خودم خبر ندارم ولی از یه طرف دیگه باز به خودم این امیدو میدم که نه بابا تو که چیزیت نیست اون فقط ظاهرته همین ! تمام ! آره بازم برای هزارمین بار دارم خودمو گول مینم دیگه مهم نیست .  

دوباره که نه ولی خیلی کم پیش اومده که به صیغه ی یه مرد در بیام راستشو بخواین چند روزی میشه که صیغه ی یه مرد ۴۰ ساله شدم  نمی خوام که بگم که از این یکی بدم میاد ( صیغه ) خد اقلش اینه که خودمو دیگه گول نمی زنم و از خودم کمتر بدم میاد ولی نسبت به اون سکس با مردای دیگه یا بچه سوسولایی که فقط به یه چیز فکر میکنن اونم سکسه ! به خدا که خودش اونی که میدونم هیچ وقت منو نمی بخشه میدونه که دیگه بردیم این حرف رو زدم و میزنم ولی چی کار میشه کرد دیگه ناامید شدم دیگه اصلا اگه بخوام پیش خانوادمم برم نمیشه خیلی خراب کاری کردم خیلی الان پشیمونم به خدا که خودش میدونه الان دیگه دوست دارم همون دختر کوچولوی بابا باشم همونی که همیشه دوستش داشت ولی الان دیگه نه ازش نفرت داره .

داشت یادم میرفت از مجید مردی که باهاش آشنا شدم راستش اولش ازم میخواست که فقط باهاش سکس کنم ولی دیگه نمی خواستم که مزه ی تنهایی رو حس کنم قبول نکردم با اینکه اون اصرار داشت میخواستم که کمکم کنه آخه یه جوری حرف میزد که انگار جدی جدی دوستم داره  ولی میدونم اونم مثل بقیست مثل همه ی مردای دیگه که فقط به یه چیز فکر میکنن سکس ، الان توی یه واحد آپارتمانی که مجید اونو کرایه کرده زندگی میکنم میدونم که موقتیه ولی بازم بهتر از هیچیه میدونم که زیاد دوم نداره ولی بازم خودمم مهشید  

+نفرين شده در 87/03/23زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

رسم است زیبایی ها را می نویسند و
بعد ها افسانه می خوانندش
و نسل به نسل , آدم ها با ولع
تمام کلمه هایش را می خوانند و حفظ می کنند
حقیقت را که بنویسی                                                                         


نه کسی می خواند
نه کسی حفظش می کند
حقیقت , آنقدر زشت است گاهی که آدم ها ترجیح می دهند در عمیق ترین نقطه قلبشان , به خاکش بسپارند

+نفرين شده در 87/03/15زمان مهم نيست 0:19به خط یه بدبخت بیچاره | |

نمی دونم چی شد ولی باید اعتراف کنم که به این وبلاگ دیگه عادت کردم همیشه گفتم که اگه ننویسم زنده نمی مونم دیگه برام شده یه عادت شاید هم بهتر برام تبدیل شده به یه دفتر خاطرات عاشقانه که تمام درد دلمو بذون اینکه کسی چیزی بگه توش میریزم بدون اینکه کسی اعتراضی کنه یا اونو بخونه ؟! بدون اینکه من بخوام زمانی که نوشتم دیگه نمی خوام باشم دوستانی لطف کردن خط هاشونو برام گذاشتن که تو باید ادامه بدی همه نوشتن ولی اونی که باید برام مینوشت هیچی نگفت ! مهدی دیگه فکر کنم تو هم حالت از من به هم میخوره نگو نه که دروغه بهت حق میدم !  اونی که من

 میخواستمش اونی که دوستش دارشتم و دارم ولی حیف که هرگز نمی تونم و نتونستم به هیچ مردی اعتماد کنم همه ی مردا یه جورن به دنبال هوس همین ! برای من که این طور بوده هرکی سراغ من اومد فقط هوس و سکس همیشه پیش خودم گفتم اخه مگه روی پیشونی من نوشتن که من سکسی ام و میخوام که سکس کنم ؟! نه من هیچ علاقه ای به این کار ندارم ولی حیف حیف که چه سخته ادم کاری رو که هیچ میلی به اون نداره انجام بده چی پیش میاد فقط یه چیز ؟! تنهفر از خودش من از خودم متنفرم من دیگه حتی زنده بودن این نفسی کشیدن رو هم برای خودم حرام میدونم آخه جامعه باید به چی من بنازه یه دختر که هزاران بار از شاید هم بیشتر و هر بار توی بغل یه مرد که نه یه نامرد پست برای هوس و برای پول داره میجنگه اینه سرنوشت من و امثال من تا کی ؟! نمی دونم فقط همین رو میدونم که باید بسوزم ، سوختن من هم نابودیمه نه اینده ! گفتم آینده باید دور اون رو هم یه خط قرمز بکشم یه خط قرمز که نتونم بهش نزدیک هم بشم خطی که به درد و عذاب من منجرب نشه حتی اگه بخوام به آینده فکر کنم دیگه نابود میشم به خاطر اینکه اونو سیاه میدونم و تاریک خیلی سخته مگه نه ؟

+نفرين شده در 87/03/15زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

باز هم مینویسم از تنهایی ولی دیگه فرق داره این بار برای یکی دیگه برای خدا اونی که به کل فراموششش کرده بوذم اونی که همیشه با من بود ولی هیچ وقت نفهمیدم اونیکه همیشه به یاد من بود ولی من هیچ وقت به یادش نبودم نمی دونم که منومیبخشه یا نه ولی همین قدر میتونم بگم که گناهکارترین بنده ی خودش رو به خاطر ۵ دقیقه فقط تحمل بکنه میدونم که برات خیلی سخته میدونم کهخیلی بزرگی ولی فقط تو منو دیدی تو شاهد منی اونی که حرفای منو باور داره و اونی که میتونم روش حساب کنم اونی که منو میفهمه برای خودم ولی هیچ وقت سراغش نرفتم الان میخوام اعتراف کنم که خدا منو ببخش نمی دونم با بلوگفا آشنایی یا نه ؟! ولی میدونم که الان که دارم مینوسم تو میخونی خط به خط و کلمه به کلمه هارو تو منو میبینی شاید باورت نشه ولی من هم تورو دیدم  روزی هزاران بار میبینمت ولی هیچ نتونستم بهت بگم که پیشم به ایست یا اینکه نرو تو زود به زود میرفتی و من نمیتونستم جلوی رفتنتو بگیرم آخه تو خیلی بزربگتر از منی بازم پیشم بیا خیلی حرفا باهات دارم ولی نرو باشه .

+نفرين شده در 87/03/15زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |

از همه ی شما یه خواهش دارم وقتی که به این وبلاگ میاین چه حسی بهتون دست میده ؟اونو برام بنویسید

خواهش که دارم اینه که مطالب وبلاگ رو کامل بخونید میدونم که لایق نیستم ولی به خاطر ....؟

+نفرين شده در 87/03/15زمان مهم نيست 0:0به خط یه بدبخت بیچاره | |